logo-samandehi

آخرین شب ، شب عاشورا ، شب عبادت ابا عبدا….

در روز عصر تاسوعا  عمر سعد  که قصد داشت جنگ را شروع کند لشکر را اماده ی جنگ کرد در طرف دیگر میدان در کنار خیمه های اهل بیت امام حسین ( ع) سر به زانو گذارده و به خواب رفته بود. حضرت زینب (س) صدای صیحه ی اسب ها و همهمه ی دشمن را شنید خود را به امام رساند و ان حضرت را متوجه حمله ی دشمن کرد امام به او فرمود: پیامبر (ص) در خواب دیدم ان حضرت فرمود: تو به سوی ما می آیی با سخن امام حضرت زینب (س) سیلی به صورت خود زد و فریاد کرد امام او را آرام کرد و در این میان حضرت قمر بنی هاشم فرمود: ای برادر لشکر دشمن به سوی خیمه ها در حرکت است امام حسین (ع) به حضرت عباس فرمودند: سوار شو خود را به دشمن برسان از انها بپرس برای چه امده اند؟ حضرت عباس (ع) با بیست نفر که زهیر و حبیب در کنار عباس (ع) بودند در مقابل دشمن قرار گرفتند و از انها پرسیدند چه می خواهید؟ گفتند : ابن زیاد دستور داده یا انچه را که او می گوید بپذیرید و حکم ما را تسلیم شوید یا با شما می جنگیم ! حضرت عباس (ع) فرمودند: صبر کنید به اباعبدا….. بگویم دشمنان گفتند: پاسخ او را به ما بگو. حضرت عباس (ع) به نزد امام امد و امام به او فرمود: اگر می توانی امشب را مهلت بگیر تا برای خدا عبادت کنیم و استغفار و دعا کنیم خدا میداند که من دوست دارم برای او نماز بخوانم و قرآن را تلاوت کنم و استغفار کنم بالأخره عمر سعد یک شب را به امام مهلت داد و به انها گفت: تا صبح به شما مهلت می دهم اگر تسلیم حکم ابن زیاد شدید شما را به کوفه می فرستیم در غیر این صورت با شما می جنگیم .

تمام شب را امام مشغول دعا و نیایش بود و برای او لذت مناجات و تلاوت قرآن در بهترین لحظات بود

منبع : کتاب تاریخ سیدالشهدا نوشته ی آیت ا…. شیخ صفائی حائری ص ۴۱۱-۴۱۴

دیگر ...