logo-samandehi

اولین شهید تشنه .

وقتی مسلم را به قصر آوردند درهای قصر بسته بود و تمامی اعیان و بزرگان و اشراف کوفه منتظر اجازه ی ابن زیاد برای ورود به قصر بودند امروز ابن زیاد که خود را بر مسند قدرت استوار می بیند خود را نیازمند اشراف کوفه نمی داند اگر چه روزی این بزرگان و اعیان کوفه تنها تکیه گاه و پشتوانه ی ابن زیاد و از جیره خواران قصر او محسوب می شدند.

مسلم بن عقیل در مقابل یکی از مأموران ابن زیاد به نام مسلم بن عمرو باهلی  مواجه شد (او پیام رسان یزید و یکی از همراهان ابن زیاد از بصره به کوفه بود)  در نهایت غرور با مسلم بن عقیل برخورد کرد وقتی مسلم بن عقیل اظهار تشنگی کرد و از انها آب طلبید مسلم بن عمرو به او گفت : قطره ای از آب به تو نخواهم داد تا انکه از حمیم جهنم بنوشی ! مسلم بن عقیل به او گفت: وای بر تو که هستی ؟ باهلی گفت من حقی را شناختم که تو ان را نپذیرفتی و امام خود را اطاعت کردم که تو به ان خیانت کردی مسلم بن عقیل به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند تو برای رسیدن به جهنم سزاوار تری. ظاهرا” مسلم باهلی از تمامی یاران ابن زیاد شقاوت بیشتری داشته است زیرا نه تنها به جناب مسلم بن عقیل آب نداد بلکه برای اینکه در برابر ابن زیاد خوش رقصی بیشتری کند مسلم بن عقیل را مورد اهانت قرار داده است.

ابو مخنف در جایی دیگر آورده است که عماره بن عقبه از غلام خود خواست برای مسلم بن عقیل آب بیاورد اما قدحی که به دست مسلم  دادند بر اثر جراحات لب و دندانش پر از خون شد.

لازم به ذکر است که این دو حدیث را هواداران عمرو بن حریث و یا عماره بن عقبه ساخته اند تاریخ از عمرو بن حریث چنین یاد میکند که او فتوت و مردانگی بیشتری داشته چنان که نوشته اند او کسی است که به شفاعتش مختار را از قتل نجات داد و بعد از روزهای سخت کربلا وقتی که ابن زیاد به حضرت زینب اهانت کرد و قصد داشت ان بزرگوار را به شهادت برساند مانع شد و ابن زیاد را ملامت کرد اما عماره بن عقبه ابی معیط از شجره ی ملعونه ی بنی امیه بوده و تاریخ از او به خوبی یاد نکرده است.

وصیت مسلم و خیانت عمر بن سعد:

هنگامی که مسلم بن عقیل بر ابن زیاد وارد شد سلام نکرد نگهبانان بر او اعتراض کردند جناب مسلم فرمود: او قصد دارد مرا بکشد چرا بر او سلام کنم و اگر مرا نمی کشد بعدا” بر او سلام میکنم ابن زیاد گفت : تو را می کشم . این جملات مسلم بن عقیل دال بر این است که او کاملا” بر خود مسلط است و خود را نباخته و دیگر اینکه هیچگاه ابن زیاد را برتر از خود نمی داند اگر مسلم فرمود { اگر مرا نمی کشد بعدا” سلام میکنم} به این دلیل است که چند ساعتی زنده باشد تا فرصتی پیدا کند و این اتفاقات را برای حسین بن علی (ع) خبر دهد تا بتواند از حرکت امام به سوی کوفه ممانعت کند. مسلم به ابن زیاد فرمود: حال که می خواهی مرا بکشی به من فرصتی بده تا با کسی که با من نسبتی دارد وصیتی کنم سپس در میان جمعی که حاضر بودند عمر بن سعد را دید و به او فرمود: تو با من خویشاوندی داری و من حاجتی دارم ، تو باید حاجت مرا براوری در این سری هست که باید با تو آهسته و در خلوت بگویم. عمر نپذیرفت اما ابن زیاد به او گفت : به سخنان مسلم بن عقیل گوش کن ! مسلم با عمر در گوشه ای خلوت نمودند به عمر گفت:من هفت صد درهم مقروضم دین مرا ادا کن و از ابن زیاد بخواه که جسد مرا تحویل تو بدهند و دیگر اینکه کسی را نزد امام حسین بفرست تا با اهل بیتش به سوی کوفه حرکت نکند.

ادامه دارد……

منبع : تاریخ ظبری ج ۵ ص ۵۷۰ و ۴۵۷ و ۳۷۶٫

برگرفته شده از کتاب : تاریخ سید الشهدا نوشته ی : آیت ا….شیخ عباس صفایی حائری.

دیگر ...