logo-samandehi

حکومت حسین (علیه السلام) بر دلهاست

واقعه ی عاشورا ، با همه ی بزرگی مصیبت و بی هماوردی فجایعی که بر بزرگترین انسانهای تاریخ داشت، درسهای فراوانی دارد.. در میان معاصرین یکی از بزرگترین اندیشمندانی که توجه ویژه ای به این مسئله داشته اند مرحوم علامه محمد تقی جعفری(ره) بودند که مجموع سخنرانی ها و مطالب ایشان در این خصوص در کتاب “حسین، شهید فرهنگ پیشرو انسانیت” منتشر شده است. به لطف خدا بعضی از مطالب ایشان در ایام محرم باز نشر خواهد شد که قسمت ۳۸ آن را در ادامه می خوانید…
واقعه ی عاشورا،حکومت حسین

حکومت حسین(علیه السلام) بر جان و دل انسان ها است. اگر انسان گسترش اسلام و تشیع و به تبع آنها قیام امام حسین(علیه السلام) را با اعمال قدرت و زور و شمشیر بداند، از کوته نظری او است. امام حاکم بر دل انسان است به همین خاطر است که انسان با درک داستان حسین انسان می شود.

یکی از شبهاتی که پیرامون دین اسلام مطرح بوده و آن را به عنوان نقطه ضعف دین اسلام بیان می کنند، این تفکر بی اساس است که پیشرفت اسلام را با شمشیر می دانند. این اندیشه غلط درباره تشیع و حتی قیام امام حسین(علیه السلام) و واقعه عاشورا وجود دارد.

این شبهه را با اندکی وجدان بیدار و شناخت وقایع پیرامون اسلام و تشیع و حادثه عاشورا می توان پاسخ داد.

اما براستی اگر اسلام دین شمشیر نیست، این همه گسترش آن در جهان از چیست؟

اسلام دین شمشیر!

سه پاسخ عمده به این شبهه می توان داد.

اولاً شمشیر به قلب راه ندارد. با شمشیر فقط می توان جسم را تکه تکه کرد. روح انسان را نمی توان با زور و شمشیر متقائد نمود. ضمن اینکه صدر اسلام شمشیر و قدرت در دست امپراتور روم و ایران بود و اسلام با نفوذ در روح و قلب انسان ها گسترش یافت.

به آنهایی که معتقدند اسلام با شمشیر پیش رفت باید چنین گفت که این شما و این شمشیر. لطف کنید اویس قرنی، مالک اشتر، عمار یاسر و انسان های وارسته دیگر بسازید!

ثانیاً آن زمان که مغول به جامعه اسلامی حمله کرد، شمشیر و قدرت در دست آنها بود که ریختند و غارت کردند، اما در نهایت به اسلام گرویده و در تمدن اسلامی شرکت کردند. آنها با چشم خود دیدند که انسان و انسانیت در اسلام معنا می شود و اسلام در دل آنها نفوذ کرد و حتی کسانی را که قبضه شمشیر در دستشان بود نرم کرده و وارد حریم اسلام نمود.

ثالثاً کشورهای اندونزی، چین، هند و برخی نقاط آفریقا، تعداد قابل توجهی مسلمان دارند. آیا شمشیری با نام اسلام در این کشورها کشیده شده بود؟ یا سربازی از اسلام به این نقاط رفته بود؟ فقط تجار و بازرگانان مسلمان به این مناطق رفت و آمد داشتند و اسلام را برای مردم معرفی می نمودند.

مطالب فوق برای ما آشکار می سازد که اسلام با جان و دل و روح انسان ها کار دارد. توجه اسلام به جسم انسان ها نبود که نیازمند شمشیر باشد. حقیقت این است که اسلام با شمشیر زیاد کار نداشته است مگر اینکه برای دفاع از حریم دین الهی مجبور به استفاده از شمشیر شده باشد.

گوستاولوبون فیلسوف و مورخ فرانسوی می گوید:

«این طور درست نیست که بگوییم اسلام با شمشیر پیش رفته بود. تاریخ نشان داده است اگر کسی باصمیمیت برخاست، با صمیمیت حرکت کرد و حرفش هم مطابق منطق بود و خود نیز به آن ایمان داشت، همیشه اثر گذاشته است.»

عدم احتیاج تشیع به شمشیر

نکات بیان شده درباره اسلام، درباره تشیع نیز صادق است. اسلام و تشیع با دل انسان سر و کار دارد و مگر می شود دل و جان انسان را جز با سخن حق و منطق متقائد نمود. تشیع حرف برای زدن بسیار داشت و دیگر نیازی به شمشیر نبود. آنچه راه را برای گسترش تشیع هموار ساخت منطق بود و بس.

حکومت حسین بر دل ها

امام حسین(علیه السلام) با یزید بیعت نکردند چرا که یزید دشمن دین خدا بود و از علنی کردن این دشمنی ابایی نداشت. حتی یزید همان زمان هم برای جامعه مسلمین معلوم الحال بود. امام از مدینه خارج شدند که از جنگ و خونریزی جلوگیری کنند. حتی زمانی که حر ابن یزید ریاحی راه را بر ایشان بست، امام از او خواستند را را برای ایشان باز کند تا به جای امنی بروند و صبر کنند تا ببینند امور مسلمین چه خواهد شد. تمام این مسائل نشان از این امر دارد که امام در پی جنگ نبودند. تمام تلاش ایشان بر این بود که مسئله بدون جنک پایان پذیرد. واقعه عاشورا جنبه دفاعی داشت، در مرحله والا دفاع از دین اسلام و انسانیت و در مرحله بعدی دفاع از اهل بیت و حریم حرمشان. امام زمانی دست به شمشیر بردند که دیگر چاره ای برای ایشان باقی نمانده بود. حال چگونه می توان امام را در پی حکومت به وسیله اعمال زور و قدرت با شمشیر دانست؟ بشر تا چه اندازه می تواند در گمراهی و ضلالت غرق شود که حتی حق و حقیقت به چشم او نیاید! پروردگارا! ما را لحظه ای به حال خودمان رها نکن.

داستان امام حسین(علیه السلام) سراسر منطق است. به همین خاطر نه در زمان حیات امام و نه پس از شهادت ایشان، احتیاجی به زور نبود. جان انسان ها پس از شهادت ایشان با بیان وقایع و اهداف امام آماده پذیرش حق و رشد و تعالی می شود. در واقع انسان با تحلیل این حادثه به نتیجه مطلوب رسیده و حق برای او آشکار می شود. اکنون که دیگر شمشیر امام حسین(علیه السلام) روی سر مردم نیست که آنها مجبور به تأمل در این واقعه باشند! با این حال هر ساله بر عاشقان حسینی افزوده می شود.

حکومت حسین(علیه السلام) بر جان و دل انسان ها است. اگر انسان گسترش اسلام و تشیع و به تبع آنها قیام امام حسین(علیه السلام) را با اعمال قدرت و زور و شمشیر بداند، از کوته نظری او است. امام حاکم بر دل انسان است به همین خاطر است که انسان با درک داستان حسین انسان می شود.

متوکل دستور داد که مزار امام را شخم بزنند تا مردم برای زیارت ایشان نروند. مگر مردم چه می کردند؟ شمشیری در دست آنها بود؟ خیر چنین نیست. جز یا حسین کلامی بر زبان آنها جاری نبود. اما متوکل خوب می دانست این یا حسین گفتن ها از جان مردم بر می آید و آنها را برای قرار گرفتن در مسیر حق آماده می سازد. به همین خاطر از یا حسین گفتن مردم وحشت داشت.

داستان حسین (علیه السلام) با روح انسان کار دارد. کوچک ترین نشانه آن این است که اگر این واقعه را برای انسانی بی طرف و نا آگاه نسبت به حوادث آن بیان کنیم قطعا به ما خواهد گفت این آقا هر که بود حق بوده است و پشتیبان او نیز جز حق و حقیقت نمی تواند باشد.

از حسین (علیه السلام) اطلاع پیدا کردن و حسینی نشدن، یا حسینی شدن و به اسلام اعتقاد جدی پیدا نکردن امکان پذیر نیست. حکومت حسین بر دل هاست. به همین خاطر انسان با درک داستان حسین انسان می شود.
حادثه کربلا تلخ تر از آن است که ما بتوانیم درک کنیم. اما نتیجه آن بر ما پوشیده نیست. اگر بگوییم که نبض اسلام با دست حسین به حرکت در آمده، مبالغه نکرده ایم.

پروردگارا! ما را از نعمت محبت اهل بیت (علیهم السلام) محروم مفرما. امین

دیگر ...