logo-samandehi

عمربن سعد به کربلا آمد. گفتگوی امام حسین (ع) با عمر سعد و شبهات وارده بر آن.

قبل از اینکه امام به عراق برسد ابن زیاد لشکری تجهیز کرده بود و فرماندهی لشکر را به عمر سعد داد و او با چهار هزار نفر وارد کربلا شد. او به دلیل ریاست طلبی و علاقه ی بسیار زیادی که به حکومت ری داشت یک روز قبل از رسیدن امام به کربلا در نینوا منزل کرد ابن زیاد قصد داشت که حسین بن علی را به دست کسی که از اشراف قریش بود { عم} بکشد تا هم جلوی زبان مردم را گرفته باشد و هم از قباحت این عمل کم کرده باشد به همین دلیل عمر سعد را بهترین گزینه برای انجام این کار ننگین میدانست.

پیغام عمر سعد و پاسخ امام به او :

عمر سعد خوب می دانست که مرتکب اشتباه بزرگی شده است لذا در صدد برامد که راهی را پیش گیرد که نه امام را بکشد و هم سلطنت ری را به دست گیرد او در باورش چنین می پنداشت که صلح امام حسن (ع) با معاویه شاید زمینه ی مناسبی و یا مشابهی برای صلح امام با یزید باشد و خود را از این شری که (جنگ) در پیش رو خواهد داشت نجات پیدا کند لذا وقتی وارد کربلا شد تصمیم گرفت یکی از بزرگان را نزد امام بفرستد تا از او بپرسد برای چه به این جا آمده ؟ این پیغام را به هر کس داد قبول نمی کردند چرا که همه ی انها امام را به کوفه دعوت کرده بودند و برای او نامه نوشته بودند. بالأخره در پایان فردی که پیام را آورد و نامه را به یاران امام حسین (ع) داد { قره بن قیس حنظلی} بود امام به او فرمودند: اهل کوفه به من نامه نوشتند و از من دعوت کردند  حال اگر پشیمان شده اند برمی گردم. عمر بن سعد از پاسخ امام اگاه شد و امیدوار بود که از جنگ با حسین بن علی (ع) نجات یابد ابن سعد برای ابن زیاد نوشت و ابن زیاد در جواب نوشت که : از حسین و اصحاب او بخواه تا با یزید بیعت کنند ابن سعد هنوز در صدد راه حلی بود که از قتل امام نجات یابد و به سلطنت ری هم برسد به همین دلیل چندین بار با امام ملاقات کرد .

طبری از ابو مخنف نقل می کند که سه یا چهار بار حسین بن علی (ع) و عمر بن سعد ملاقات کردند و بنابراین ملاقات ها باز هم عمربن سعد برای ابن زیاد نوشت که حسین بن علی(ع) متعهد شده که به حجاز برگردد یا به نزد یزید برود تا هر چه او بخواهد درباره ی حسین انجام دهد در این میان شمر ابن زیاد را بر آن داشت که تسلیم گفته های عمر نشود و اینک حسین بن علی در موضعی ضعیف قرار دارد به اسانی می توان او را تسلیم و یا به او حمله کرد و او  را کشت ابن زیاد پذیرفت و نامه را به شمر داد و به او گفت: اگر ابن سعد اطاعت نکرد تو امیر لشکر باش عمر را بکش و سر او را برای من بفرست! شمر به سوی کربلا حرکت کرد و نامه را به عمر بن سعد داد ، عمر از متن نامه اگاه شد و گفت : حسین را می کشم تو هم امیر پیاده نظام باش.

اشکالاتی که بر این روایات وارد است بسیار قابل توجه :

اول  اینکه ایا امام حاضر است که تسلیم حکم یزید شود؟ : این یک سخن دروغ و یک افتراء بزرگ است زیرا اولاً یزید برای کشتن امام بسیار مشتاق بود و به هر شکل قصد داشت امام را به قتل برساند یزید اهل صلح و مدارا نبود { با معاویه ، پدرش بسیار فرق داشت} .

دوم امام حسین (ع) نمی توانست فرد فاسدی همچون یزید را که دشمن اسلام و پیامبر (ص) بود تحمل کند و با او صلح یا مدارا کند اگر امام قصد صلح با یزید داشت چرا در ابتدا تسلیم یزید نشد و با او بیعت نکرد ؟ خود و اهل بیتش را اواره نمود یقیناً امام تسلیم هیچ ظلمی نبود شاهد این سند روایتی است از ابومخنف از عبدالرحمن بن جندب و عقبه بن سمعان که طبری نقل می کند: عقبه روایت می کند که من از مکه به همراه امام حسین (ع) بودم تا وقتی که ان حضرت به شهادت رسید امام با هیچ کس سخنی نگفت که از من پوشیده باشد به خدا سوگند این سخنان ( که میروم و خود را تسلیم یزید میکنم یا به سرحدات میروم) هرگز امام چنین نفرمود. به خدا سوگند سخن امام این بود که :

به گوشه ای از زمین وسیع خدا می روم تا ببینم کار مردم به کجا می کشد .

ابومخنف از راویانی دیگری نقل می کند که امام پیشنهاد داد که یکی از این سه امر را قبول کنید یا به حجاز برگردم ، یا نزد یزید بروم و هر چه او خواهد با من رفتار کند، یا مرا به یکی از سر حدات بفرستد یا مانند یکی از مسلمانان باشم ( منبع : تاریخ طبری ج ۵ ص ۴۱۳، ) اما آیت ا…..شیخ عباس صفائی حائری در کتاب تاریخ سیدالشهدا قائل بر این است که حدیثی را که در کتب مختلف آورده اند همه برای مصلحت و خشنودی یزید بوده است و این گونه وانمود کردند که امام حسین (ع) می خواسته با حکم یزید راضی شود اما تسلیم ابن زیاد نمی شده است و به همین دلیل ابن زیاد امام را به شهادت رساند و این جاست که گناه را به گردن ابن زیاد انداختند و یزید را تبرئه کردند به گونه ای که یزید بهتر از ابن زیاد جلوه کند قابل توجه این که یزید خود همین نقشه را داشت و پایان کار را به گردن ابن زیاد انداخت و او را مورد لعن و نفرین قرار داد و این زمانی شد که مردم از اطراف او پراکنده شدند و وقتی بود که متوجه شد نفرت مردم نسبت به ال امیه ابدی است .

تمام دستوراتی که یزید به ابن زیاد داده بود و او را مأمور به بدترین جنایت ها در حق اهل بیت کرده بود او به تنهایی انجام داده بود ابن زیاد به پشتوانه ی یزید این جسارت ها را کرد و خود به تنهایی کوچکتر از ان بود که چنین جسارت هایی را به خاندان ولایت کرده باشد.

امام حسین (ع) یزید را می شناخت و برای رضایت خدا و نجات مسلمین از شر فتنه های یزید و بنی امیه به این جهاد مقدس اقدام کرد. و صد البته هیچگاه امام این چنین  تقاضایی و یا تسلیمی را نمی پذیرفت.

به طور کلی در مورد گفتگو های امام حسین ع و عمر بن سعد شبهاتی وارد است که باید برای پاسخ به این شبهات به کتاب های معتبر و متقن مراجع کرد و همه ی این روایات کذب برای خشنودی ال امیه و مصلحت خود محدثین منافق است.

منبع : تاریخ سیدالشهدا نوشته ی ایت ا… شیخ صفائی حائری ص ۳۸۰ و ۳۸۲و ۳۸۳

دیگر ...