logo-samandehi

مختار ثقفی ( ابراهیم بن مالک اشتر)

ابراهیم بن مالک اشتر یکی از فرماندهان شجاع و از دوستداران اهل بیت بود از رشادت های ابراهیم مانند پدرش مالک اشتر در تاریخ و در جنگ هایی که در کنار مختار بوده بسیار قابل توجه است . مختار او را مأمور کرد تا در منطقه ای به نام جزیره که امویان در آن حضور داشتند پیش برود و بر آن ناحیه مسلط شود ابراهیم بعد از تصرف و تسلط بر آن منطقه (جزیره ) عده ای از عوامل و قاتلان کربلا را به درک واصل کرد. در همین زمان سپاهی از پیروان امویان که ابن زیاد فرماندهی آن را به عهده داشت به سوی کوفه عازم بود و مختار که از جانب محمد بن حنفیه اجازه گرفته بود و قیام خود را اعلام کرده بود لشکری بالغ بر بیست و چهار هزار نفر سواره و شمشیر زن آماده برای انجام مأموریت در اختیار داشت. مختار ابراهیم بن مالک را مأمور کرد تا به شام برود و عبیدا….بن زیاد را به هلاکت برساند . ابراهیم با چنین لشکری حرکت کرد و محله به محله و هر کجا که میرسیدند و مردم از او سؤال می پرسیدند که شما کیستید ؟ ابراهیم در جواب می گفت: ما از یاران حسین بن علی شهید کربلا هستیم و مردم با شنیدن نام حسین فریاد وا حسینا میزدند و مشغول شیون و گریه و زاری می شدند در محله هایی چون موصل ، دیرعلاء و تکریت و نصیبین استقبال عظیمی از لشکریان ابراهیم کردند در تمام این مناطق مردم تمام کمک های مالی به لشکر ابراهیم کردند و ابراهیم وجوهی که لازم بود به آنها پرداخت در منطقه ی نصیبین از قوم بنی شیبان فردی به نام حنظله در کنار ابراهیم قرار گرفت به طوری که توانستند ابن زیاد را که در این مسیر به سوی شام در حرکت بود با ترفند هایی به دام بیندازند وقتی که ابن زیاد به همراه خانواده ، کنیزان و تمامی اموال و دارایی های خود از گذرگاهی تنگ عبور می کردند ابراهیم درحالی که صورت خود را پوشانده بود و خود را مخفی کرده بود در فضایی کم در کمین ابن زیاد بود وقتی که ابن زیاد به این گذرگاه رسید ابراهیم با زیرکی تمام به ابن زیاد گفت : حاجتی دارم ! که ابن زیاد میخواست با او صحبت کند و سرش را پایین آورد ابراهیم بن مالک با فریاد یا لثارات الحسین شمشیر خود ار کشید و ابن زیاد را از مرکبش به زمین انداخت در همین جا جنگ سختی درگرفت و این جنگ تا پاسی از شب ادامه داشت .

در نزدیکی های صبح عده ی زیادی از لشکریان ابن زیاد به هلاکت رسیده بوده و بعد از متلاشی شدن لشکر ابن زیاد  ابراهیم او را دستگیر کرد دست های او را محکم با طناب بست و با ۲۰۰ تن از سوارکاران شجاع در حالی که او را میزدند و بر او لعن و نفرین میکردند در این جنگ بعد از دستگیری ابن زیاد افراد دیگری به اسارت درامدند  از جمله سنان ، خولی، شبث بن ربعی، حجاج در میان آنان بود ابراهیم صبح فردا بعد از نماز دستور داد ابن زیاد را حاضر کردند در حالی که آتشی روشن کرده بودند تک تکه بدن ابن زیاد را می برید و درون آتش می انداخت و در پایان سر او را برید نوبت به سنان رسید از او پرسید بگو با حسین بن علی چه کردی ؟ وقتی سنان اعتراف کرد به اذیت و آزار امام حسین (ع) در حالی که گریه می کرد آنان را در آتش می سوزاند بعد از سنان ابراهیم به شبث بن ربعی گفت: بگو در روز عاشورا چه کردی؟ او گفت: به روی مبارک امام حسین (ع) اهانت کردم ابراهیم گریه می کرد سر او را برید و بدن او را تکه تکه در آتش سوزاند، بحر بن کعب (یا ابجر) ابراهیم او را گفت : بگو در عاشورا چه کردی؟ او گفت: روسری از زینب کشیدم و گوشواره ها را از گوش او کندم گوش های او  پاره شد ابراهیم گریه می کرد دست ها و پاهای او را شکست و او را در آتش انداخت.

ابراهیم سر تمام آنها را از جمله ابن زیاد به همراه بیست هزار ناقه و شتر و تمام اموال و غنائمی که به دست آورده بودند به حضور مختار به شهر کوفه فرستاد.

منبع: لهوف از صفحه ی ۲۶۴ تا ۲۶۷٫

دیگر ...