logo-samandehi

نقدی بر گفتگوی مسلم و عمر سعد.

مسلم بن عقیل در دربار ابن زیاد مهلتی خواست تا وصیتی کند در ان گاه عمربن سعد را دید و به او خطاب کرد تو از خویشاوندان من هستی از تو می خواهم به این وصایای من عمل کنی قرض مرا ادا کن و بعد از کشتن من پیکرم را تحویل بگیر و دفن کن.

در این گفتگو ها جای تأملی دارد که باید به آن دقت کرد و به آن پرداخت : روایاتی از ابولفرج در مقاتل الطالبین به سند ابو مخنف نقل کرده است که جناب مسلم بن عقیل به عمر گفت: دین مرا از قلّه ی ملکی که در مدینه دارم ادا کن . سؤال اینجا ست چرا طبری این جمله را حذف کرده است ؟ ایا قصد داشته برای ارج نهادن به عمر بن سعد و پایین آوردن مقام والای حضرت مسلم چنین بگوید ولی ابوالفرج در مقاتل الطالبین ظاهرا” نقلی درست تر و دقیق تر از طبری دارد گرچه ابوالفرج از بنی امیه بوده است. اما شیخ مفید در این رابطه در کتاب ارشاد در صفحه ی ۲۱۵ نقل میکند که نقل ایشان دارای اعتبار و مقبولیت بیشتری است . چنین آورده است که: مسلم به عمر گفت: شمشیر و زره مرا بفروش و هفت صد درهم قرض مرا ادا کن و این فروش شمشیر و زره بر ملکی که در مدینه بوده است ارجحیت دارد باید پذیرفت که مسلم زره و شمشیر در اختیار داشته شیخ مفید این روایات را در ارشاد در همان اوایل مطلب از کلبی و مدائنی و دیگران هم از اصحاب سیره نقل کرده اند.

مطلب دیگر اینکه طبری چیزی را نقل کرده و ابوالفرج ان را ذکر نکرده است و آن مطلب این است که ابن زیاد گفت : با جسد مسلم بعد از کشتنش کاری ندارد . ولی ابوالفرج از ابومخنف از یوسف بن یزید بن عبدا… بن زهیر اسدی اشعاری آورده اند که جسد مسلم و هانی را درمیان کوچه و بازار کشیده اند. مسعودی در مروج الذهب جلد سوم صفحه ی ۶۰ می گوید در روز هشتم ذی الحجه سال ۶۰ هجری وقتی که امام  حسین از مکه بیرون آمد مسلم بن عقیل خروج کرد و در روز نهم روز عرفه به شهادت رسید و ابن زیاد جسد او را بر دار زد و سر او را برای یزید بن معاویه به دمشق فرستاد . بنابراین مسلم  اولین شهید بنی هاشم که جسد او بر بالای دار رفت و اولین شهیدی که سر مبارکش را به دمشق فرستادند .

نفوذ کلام مسلم :

وقتی مسلم در برابر ابن زیاد قرار گرفت تلاش ابن زیاد این بود که مسلم را به شدت مورد محاکمه قرار دهد و بتواند او را محکوم نماید تا در کشتن او در نگاه مردم مقبول و موجه جلوه کند ابن زیاد مسلم را فردی خواند که اتحاد و توافق میان مردم کوفه را از بین برده و بین مردم اختلاف انداخته او مسلم را فاسق و شراب خوار و خیانت کار نامید اما جناب مسلم بن عقیل در حضور بزرگان و اشرافی که درقصر بودند پاسخی به ابن زیاد داد که او را رسوا کرد و با قدرت بیان و نفوذ کلامش ابن زیاد رابیچاره کرد و درهمان لحظه توانست ابن زیاد را خشمگین و پریشان کند مسلم در جواب ناسزا گویی های ابن زیاد فرمود: مردم این شهر می گویند تو خوبان را کشتی خون پاکان را ریختی پایه های ظلم به واسطه ی تو محکم شد و مانند قیصر و کسرا پادشاهی ستمگری را پیش گرفتی تو سزاور تری به شرب خمر! در همین اثنا ابن زیاد برای پایان دادن به کلام مسلم شروع کرد به دشنام دادن به علی (ع)  و اولاد او این بار مسلم ساکت شد زیرا نمی خواست با بدگویی از یزید بهانه ایی  به دست ابن زیاد بیفتد تا دلیلی را برای کشتن مسلم نمایان کند مسلم در این زمان مشغول حمد و ثنای پروردگار بود در پایان ابن زیاد گفت: به خدا قسم تو را به شکلی می کشم که در اسلام کسی به این شکل کشته نشده باشد مسلم در جواب فرمود: هرچه می خواهی بد کن از تو بدتر و پست تر و شقی تر چون تو کسی نخواهد بود.

ابن زیاد دستور داد مسلم را در بالای قصر بردند در حالی که او مشغول حمد و ثنا ، استغفار بود سر او را از بدن جدا کردند و به پایین انداختند پیکرش را در بازار و کوچه ها کوفه کشیدند در عین حالی که در هنگام شهادت به شدت نگران امام زمانش بود و از خداوند میخواست که میان او و جمعی که او را فریب دادند و دروغ گفتند و ذلیل کردند حکم فرماید.

منبع: تاریخ طبری ج ۵ ص ۳۷۷ تا  ۳۷۹٫

برگرفته شده از کتاب تاریخ سیدالشهدا نوشته ی  آیت ا… شیخ عباس صفائی حائری.

 

دیگر ...