logo-samandehi

پرهیزازتکلف

اسلام برای شؤن گوناگون زندگی انسان برنامه دارد و در هیچ یک از عرصه های عبادی و اخلاقی و مادی و معنوی تکلیف توان فرسا ندارد .
اهلبیت(س) در همه زمینه ها ، زندگی راحت و معتدل  و بی تکلف را برای پیروان خود توصیه کرده اند .

واژه تکلف به معنای رنجی بر خود نهادن یا کاری را بدون دستور کسی به خود گرفتن . بر این اساس به شخص وسواس متکلف گفته میشود چون برخود سخت می گیرد بدون آنکه فرمانی از سوی خدا وپیامبر (ص) داشته باشد .

رسول خدا (ص) در احادیثی می فرماید :
« من متکلفان را دوست ندارم »
« مهمانت را به چیزی وادار نکن که بر او دشوار است »
« خود را برای مهمانت به سختی نینداز »
« گرامیداشت برادر در دینی به این که شخص هدیه اش را بپذیرد واز آنچه دارد به او هدیه بدهد و خودرابرای او به زحمت نیندازد »

امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید :
« گواراترین زندگی دور افکندن تکلف است »
همچنین به فرزندش می فرماید :
« پسرم ! روزی دو گونه است : اول آنچه تو آن را میجویی و دوم آنچه آن تورا میجوید ، پس اگر تو به سوی آن نروی آن به سوی تو می آید ، پس غم سالانه ات را بر غم یک روز تحمیل نکن ؛ به فکر مشکلات همان روزی باش که در آن هستی »

امام صادق (ع) می فرماید :
« مؤمن ، خودرابرای دوستان به تکلف و مشقت نمی اندازد »
و می فرماید :
« پرزحمت ترین برادرنم کسی است که خود را برای من به زحمت می اندازد و من از او خویشتن داری میکنم و کم زحمت ترین برادرانم کسی است که من با او همان گونه هستم که با خود هستم »
همچنین می فرماید :
« هرگاه مهمانی [سرزده] نزد تو آمد آنچه داری برایش بیاور ؛ ولی هرگاه دعوتش کردی خودرا [مقدارقابل تحمل] به زحمت بینداز »
و نیز می فرماید :
« سزاوار نیست مؤمن خودرا ذلیل کند ، پرسیدند : چگونه خودرا ذلیل میکند؟ فرمود : به کاری می پردازد که در توانش نیست ! »
از همین گرامی نقل شده :
« سخت گیری [وسواسیگری] از اخلاق صالحان و شعار پرهیزگاران نیست ، خدا به پیامبر (ص) فرمود : بگو : من از شما مزد رسالت نمی خواهم ومن از متکلفان نیستم . پیامبر هم فرمود : ما پیامبران واولیاء از تکلف بیزاریم ، پس تقوا پیشه کن و صبر و استقامت داشته باش تا خدا تورا از تکلف بی نیاز کند و سرشت ایمانی به تو بدهد و سرگرم غذایی نباش که پایانش مدفوع است و پوشاکی که پایانش پوسیدگی است و خانه ای که پایانش ویرانی و مالی که پایانش به ارث ماندن و دوستانی که پایانشان جدایی است و عزتی که پایانش ذلت و هیبتی که پایانش ستم وناسپاسی و عیشی که پایانش حسرت است »

مفاتیـــح الحیاه-ص۷۰

دیگر ...