logo-samandehi

کشته شدن حرمله و عمر سعد به دست مختار.

وقتی که مختار و ابراهیم توانستند عده ای از کسانی که در فاجعه ی کربلا نقش داشتند به درک واصل کنند به دنبال عمربن سعد و اشعث بن قیس و حرمله بودند عمر در کوفه پنهان شده بود و مختار در تعقیب او بود تا او را به سزای اعمالش برسانند با لأخره عمر را یافتند و به محضر مختار آوردند . بعد از اینکه مختار عمر بن سعد را بسیار سرزنش کرد از او پرسید : چگونه چنین جنایتی را مرتکب شدی ؟ عمر در جواب گفت: خدای عرش و فرش لغزش مرا می بخشد گر چه ستمکار تر از جن و انس هستم! اما در مقابل دنیا نمی توانم تصمیم دیگری بگیرم ! حادثه ی روز عاشورا بسیار بزرگ است ولی نور چشم من و روشنایی دید گانم  ملک ری بود و من در مدت دو سال از گناهانم توبه می کنم و به خدا سوگند در این امر راستگو هستم مختار در جوابش گفت : وای بر تو  ایا مسلمان حقیقی چنین است؟! مختار به او گفت: از تو سؤالی می پرسم حقیقت را بگو : وقتی امام حسین (ع) به روی زمین افتاد چه می گفت: عمر سعد گفت: حسین بن علی (ع) می فرمود: خدایا غلام ثقفی را بر آنان مسلط کن تا خون های آنها را بریزد مختار در همین لحظه شمشیر او را کشید و سر او را از تنش جدا کرد.

حرمله:

در مورد به هلاکت رسیدن حرمله چندین روایت نقل شده است . یک : منهال بن عمر روایت می کند  هنگام بازگشتن از مکه به مدینه به محضر امام سجاد علی بن حسین (ع) رفتم بعد از احوال پرسی ،از حرمله بن کاهل اسدی سؤال کرد در جواب گفتم: او را زنده و سالم دیدم در همین زمان دست های خود را به آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا حرارت آهن را به او بچشان ، خدایا حرارت آتش را به او بچشان .منهال می گوید بعد از مدتی به کوفه برگشتم و مختار را در حالی که گویا منتظر کسی می باشد دیدم در حالی که با او صحبت می کردم چند نفر از مأموران او دوان دوان مختار را بشارت می دادند وقتی که مختار از آنها پرسید در جواب گفتند حرمله را دستگیر کردند مختار دستور داد او را بیاورند وقتی چشمش به حرمله افتاد حمد و سپاس خداوند را به جا آورد و گفت: سپاس خدا را که مرا دشمن تو که تو دشمن رسول خدایی متمکن ساخت . دستور داد جلادی را آوردند دست و پاهای او را قطع کردند آتشی فراهم کردند و در آن آهنی را گداختند و آهن گداخته را بر گردن او نهادند و بعد از آن گردن او را قطع کردند . منهال با دیدن این صحنه به مختار گفت: این همان دعای امام علی بن الحسین (ع) می باشد که چنین نفرینی بر حرمله کرد مختار از این که دعای امام سجاد (ع) را به اجابت رسانده شکر خدا را به جا آورد و نماز شکر خواند .

اما در لهوف در صفحه ی دیگر چنین آمده است که وقتی که لشکر ابن زیاد توسط ابراهیم بن مالک تار و مار شد عده ای به دمشق که مرکز خلافت امویان بود فرار کردند مروان بن حکم وقتی خبر شکست ابن زیاد و هلاکت او را شنید از مردم خواست که به او بپیوندند و لشکری فراهم کنند تا به جنگ مختار بروند هیچ کس فرماندهی این لشکر را نمی پذیرفت تا اینکه فردی بسیار قسی القلب به نام عامر بن ربیعه گفت: من عهد می بندم که با لشکر مختار مبارزه کنم مروان سپاه ۲۰۰ هزار نفر را ترتیب داد و آنها را به سوی کوفه فرستاد .

از طرفی مختار و ابراهیم به قصد شکار به بیرون از کوفه رفته بودند در آنجا مردی از قبیله ی ازدی  از طرف مروانیان آمد و به آنها گفت که مروان سپاهی را ترتیب داده که قصد کشتن مختار و ابراهیم را دارد مختار او را پذیرفت و اکرام کرد و بعد با ابراهیم او را در تعقیب لشکر مروانیان فرستاد تا از وضعیت و موقعیت سپاهیان آنها اطلاعاتی به دست بیاورند .

اما ابراهیم در تعقیب عامر بن ربیع رفت و با زیرکی او را دستگیر کرد و با فریاد های یا لثارات الحسین او را به قتل رساند و بعد سر عامر را برای مختار فرستاد . اینک لشکر مروان بدون فرمانده دچار هرج و مرج شده بود و فرصت بسیار مناسبی برای لشکر مختار پیش آمد بعد از تار و مار شدن لشکر عامر به وسیله ی مختار عده ای را هم به اسارت گرفتند در میان این اسرا سرحبیل ، حصین بن نمیر و حرمله که هر کدام از این ها در حادثه ی عاشورا نقشی مهم داشتند مختار وقتی که حرمله را دید دستور داد دستان حرمله را ببندند و آنقدر به او تیر زدند تا به جهنم واصل شد .

منبع : لهوف از سید بن طاووس ص ۲۶۳ تا ۲۶۹ و ۲۷۹٫

دیگر ...